تبليغاتX
ثانیه نورد
















ثانیه نورد

میگه گوشتو تیزکن...این اصول مقدماتی نویسندگی خلاقشه...

1- طوری وقت آدمی کاملا بیگانه را بگیرید که او احساس نکند وقتش تلف شده.

2- به خواننده دست کم یک شخصیت را معرفی کنید مه بتواند با او همذات پنداری کند.

3- هر شخصیت داستانی باید چیزی بخواهد، حتی اگر آن چیز یک لیوان آب باشد.

4- هر جمله ایی باید یکی از این دو کار را انجام بدهد: آشکار کردن شخصیت یا پیش بردن قصه.

5- تا آنجا که ممکن است  نزدیک به پایان آغاز کنید.

6- دیگر آزار باشید. هر قدر هم که شخصیت های اصلی داستان شما نازنین  و معصوم باشند ، کاری کنید که بلاهای وحشتناکی بر سرشان نازل شود تا خواننده ببیند چند مرده حلاج هستند.

7- به گونه ایی بنویسید که فقط یک نفر خشنود شود.اگر پنجره ایی را باز کنید و به تمام دنیا عشق بورزید داستان شما ممکن است سینه پهلو کند.

8- همه ی اطلاعات را در کوتاه ترین زمان ممکن به خواننده خود ارائه دهید. گور پدر تعلیق. بهتر است خواننده درک کاملی از آنچه می گذرد ، کجایی و چرایی ماجرا داشته باشد تا خودش بتواند  داستان را به پایان ببرد حتی اگر شده سوسکها چند صفحه ی آخر را بخوانند.

نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 7 بعد از ظهر توسط نسیم خراشادی زاده |

شما دو راه بیشتر ندارید:یا وودی آلن را می پسندید یا اصلا کمدی رو درک نمی کنید و بنابراین بخواهید هم نمیتوانید وودی آلن را بپسندید. درحالت اول شما شوخ طبع و خوش سلیقه و بانمک هستید و میتوانید به خیلی از مسائل پیچیده ی هستی فکر کنید و در حالت دوم عنق و بی سلیقه و بی مزه هستید و همش ادای فکر کردن به مسائل پیچیده ی هستی را در می آورید. فیلم جدید این نابغه ی دوست داشتنی رو به دسته ی اول توصیه میکنم. موقعیت جالبیه برای آدمایی که به "عصرطلایی" اعتقاد دارن و با زمان حال مشکلات خاصی دارن.


نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 9 بعد از ظهر توسط نسیم خراشادی زاده |

بحث جالبی بود با کابوی...داشتیم سر نوشتن چونه میزدیم. در اومد گفت "تو چقدر همه چیزو سخت می گیری، نرو به عمق" و یک دفعه فکر کردم...عمق؟! من واقعا می خوام سرهر کاری برم به عمقش؟ و بعد بحث بی هوا برای خودش اینور و اونور پلکید و زندگی و خورده چیزهایی که توش می چرخن اومد وسط...آره من همه چیزو سخت می کنم. کابوی گفت "کره ی بادوم زمینی می خوری؟" و من فکرکردم نیازی نیست انقدرسختش بکنم. انقدرساده اس و انقدر هیجان انگیز که میشه جای غواصی ...گاهی گداری موج سواری کرد.

پیوست: البته کابوی هم نقطه ضعف منو خوب میشناسه. کره ی بادوم زمینی!

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 1 قبل از ظهر توسط نسیم خراشادی زاده |


مطالب پيشين
» کورت ونه گات و اصول مقدماتی چرت بودیستی
» نیمه شب در پاریس
» کره ی بادوم زمینی و نقش آن در خلق یک اثر
» یک کوه کار
» باد تغییر فصل
» عادت: غل و زنجیر آزادی...
» هیئت منصفه
» نظر بازی. ( آیا همه چیز از یک نگاه شروع می شود؟)
» وقتی از پاییز حرف میزنم، از چه حرف می زنم.
» سواری نمی دهیم، حتی به شما دوست عزیز.


Design By : Pars Skin